تبلیغات
درباره تهران قدیم و جدید - جهان پهلوان

جهان پهلوان

دوشنبه 5 مهر 1389 10:32 ب.ظ

نویسنده : محمد توکل

زندگی همچنین به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن‌جا که در حد توان است به آن‌ها کمک کنم. حال این کمک از چه طریقی باشد و از چه راهی مهم نیست. هر کس به قدر توانایی‌اش...»

کسی که مثل هیچ‌کس نبود

که رستم به افسون ز شهنامه رفت

جهان پهلوانا صفای تو باد

دل مهرورزان سرای تو باد

که مردی نه در تندی تیشه است

که در پاکی جان و اندیشه است

تاریخ ورزش ایران مدال‌آوران و افتخار‌آفرینان فراوانی داشته اما هیچ‌گاه هیچ‌کدام از آن‌ها نتوانسته و نمی‌توانند همانند تختی دل ایرانیان را به تسخیر درآورند. تختی اگر تختی شد نه به خاطر مدال‌های رنگارنگش بود و نه به خاطر کشتی‌هایش. زمانی که او با رفتار و جوانمردی‌هایش به قلب مردم راه پیدا کرد طلایی‌ترین مدال را صید کرد. مدالی که هنوز ورزشکاری به‌دست نیاورده. بیش از 4 دهه از غروب جهان‌پهلوان می‌گذرد اما هنوز هم نسلی که تنها در کتاب‌ها و نشریات با تختی آشنا شده‌اند او را یک اسطوره می‌داند. تختی را صفحات تاریخ به خاطر انسانیتش دوست دارند نه مدال‌ها و قهرمانی‌هایش. سال‌ها پیش هنگامی که حادثه تلخ زلزله بویین زهرا رخ داد، این غلامرضا تختی بود که نه برای خودنمایی و نه با اطلاع قبلی به اصحاب رسانه بلکه برای دل خود دست یاری به سوی مردم دردمند آن منطقه دراز نمود و مردم نیز عاشقانه به این ابرمرد اعتماد کردند. این تختی بود که پیشتاز همه به عنوان یک الگوی واقعی مقادیر زیادی کمک برای مردم زلزله‌زده بویین‌زهرا جمع‌آوری کرد. جهان پهلوان تختی جدای از صفات عالی اخلاقی در عالم کشتی نیز یک قهرمان بزرگ بود که با پشتکار و مقاومت خود، سال‌ها در خدمت تیم ملی کشتی آزاد ایران در مسابقه‌های جهانی، بازی‌های المپیک و بازی‌های آسیایی افتخار کسب کرد. کسب ۱۰ مدال (۹ مدال جهانی و المپیکی و یک مدال بازی‌های آسیایی) گواه بر خستگی ناپذیری و پای‌مردی این بزرگمرد کشتی ایران و جهان است که او را به یکی از نوادر و نوابغ کشتی جهان مبدل کرد. تاریخ ورزش پهلوان‌تر، انسان‌تر، نجیب‌تر، رئوف‌تر و حتی مظلوم‌تر از جهان پهلوان تختی هرگز به یاد ندارد. تختی که انگار یک جاودانه قهرمان همه تاریخ بایدش لقب داد، حالا سال‌ها از غروبش می‌گذرد. «من، فرزند درد و رنج بودم و با این درد خو گرفتم، من همیشه مردمی را که مرا دوست می‌داشتند، دوست می‌داشتم و امروز به دوستی آن‌ها بی‌حد و حصر افتخار می‌کنم اما در همین زمان یک حرف، یک کنایه دیگر که در لفافه گفته می‌شد هیچ‌گاه مرا شکنجه نمی‌داد، چون من راه خود را می‌دیدم، راهی بود روشن که در آن می‌شنیدم. غلام‌رضا! تو کاری با این حرف‌ها نداشته باش. راه خود را بگیر و برو، آینده مال توست و متعلق به کسی است که بیشتر از همه رنج برده است... زندگی همچنین به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن‌جا که در حد توان است به آن‌ها کمک کنم. حال این کمک از چه طریقی باشد و از چه راهی مهم نیست. هر کس به قدر توانایی‌اش...» این‌ها قسمتی از سخنان جهان پهلوان تختی، آخرین شاگرد مکتب پوریای ولی است، پهلوانی که از جنوبی‌ترین محله تهران برخاست و تا بالاترین بلندی‌های وادی قهرمانی و انسانیت صعود کرد. او تنها یک قهرمان نبود بلکه پهلوان بود و بزرگ‌ترین فتح او نه مدال‌های جهانی و المپیک بلکه ایستادن بر بلندای قلب مردم بود.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: جهان پهلوان ،
آخرین ویرایش: - -