تبلیغات
درباره تهران قدیم و جدید - ستاره ایرانی، در آسمان ISKA درخشید!

ستاره ایرانی، در آسمان ISKA درخشید!

چهارشنبه 6 مرداد 1389 11:45 ب.ظ

نویسنده : محمد توکل
ارسال شده در: ورزشکاران و قهرمانان تهران ،

علی دری،متولد 1362 تهران و بچه شهر ری است.او که در مسابقات اخیر قهرمانی کیک بوکسینگ جهان که توسط سازمان ISKA برگزار شد علاوه بر کسب مدال طلا و قهرمانی جهان، از سوی کمیته برگزاری مسابقات به عنوان ستاره مسابقات و بهترین فایتر نیز انتخاب شده است..

ورزش های رزمی را از سال 74 زیر نظر استاد نجفی آغاز کرده و می رود تا به افتخار دیگری برای بچه های شهر ری تبدیل شود که تا کنون ظهور قهرمانانی چون هادی ساعی و علیرضا دبیر را در میان خود دیده اند.در ادامه خواننده مصاحبه و گپ خودمانی ما با این قهرمان جوان و بااخلاق کیک بوکسینگ کشورمان خواهید بود..
 
"رزم نیوز" خب آقای دری،  اصلا چی شد که رفتی دنبال ورزش های رزمی؟
علاقه! خب هر رشته ای یکسری هیجانات مخصوص به خودش رو داره. من رشته های دیگری رو هم کار می کردم؛ از رشته های آبی مثل واترپولو و نجات غریق گرفته تا فوتبال که اکثر بچه ها تو نوجوونی بازی می کنن. ولی خب رزمی از لحاظ روحی و جسمی بیشتر ارضام می کرد.
 
قبلش از رشته های رزمی شناخت داشتی که حالا بعد بیای از بین اونها کیک بوکسینگ رو انتخاب کنی یا نه؟
خیلی کم. مثلا کاراته و تکواندو رو تا حدی  می شناختم. اما خب چند وقتی گذرم می افتاد به باشگاه استاد نجفی، می رفتم و تمرینات استاد رو نگاه می کردم. از طرز تمریناتشون و از محیط باشگاه خیلی خوشم اومد و این بود که علاقه مند شدم .
 
اون موقع فکر می کردی یه روز قهرمان جهان بشی؟ اصلا این نیت رو داشتی یا هدفت چیز دیگه ای بود؟
خب چون سنم کم بود نگاه می کردم به شاگرد های استاد و یکسری الگوپردازی هایی برای خودم داشتم، ولی خب قهرمانی رو اینجوری نمی دیدم چون آدم وقتی وارد یک عرصه ای میشه، یکسری مسائلی رو باهاش برخورد می کنه که دیدش به یکسری مسائل عوض میشه. ولی خب میشه گفت اون رویای شیرین قهرمانی همیشه با من بوده.
 
فایتر یا رزمی کار بخصوصی اون موقع الگوت بود؟
بله، خود دکتر معین شیرازی(پیکاسو)، خود شیهان نجفی و استاد کامبیز که از شاگرد های شیهان بودند.
اولین مسابقه ای که توش شرکت کردی یادته؟
آره! مسابقات استان تهران بود که قبل از فینال بینی ام شکست! عمل هم کردم و شاید خانواده فکر می کردن که دیگه ادامه ندم، اما باز ادامه دادم!
 
خب پس ظاهرا مخالفت هایی هم بوده،قضیه داره جالب میشه! فرزند چندم خانواده هستی؟ خواهر و برادر هم داری؟
من بچه چهارمم. یک خواهر کوچیکتر از خودم دارم و یک خواهر و دو برادر بزرگتر .
 
اونها هم سابقه رزمی دارن؟
دوتا برادرام قبلا رزمی کار می کردن و درواقع از مشوقین من بودند. یکیشون سابقه شاگردی استاد نجفی رو هم داشت و درحقیقت من توسط ایشون با استاد آشنا شدم.
 
خب پس جریان مخالفت چی بوده؟!
مخالفتی که در کار نبود. ببینید مخالفت چندجور داریم؛ یه زمان مثلا جلوت رو می گیرن و می گن نمیذاریم بری دنبال رزمی! ولی نه برای من اینجوری نبوده. اما خب پدرم بیشتر دوست داره من درس بخونم، یعنی خیلی دوست داره.میگه با درس خوندن هم میشه جامعه رو ساخت و بادرس هم میشه خودسازی کرد. با ورزشم مخالفت نمی کنه،نمیگه نرو یا بذار کنار،حتی تشویق و حمایتم هم می کنه؛ ولی خب بیشتر دوست داره درس بخونم.
 
حالا درس می خونی؟
خب این چندوقته یک مقدار وقفه افتاد تو درسهام، اما پیش دانشگاهی رو شروع کردم و یک سری واحدهارو پاس کردم و حالا اگه بشه قصد دارم ادامه بدم.
 
خب پس بعد از شکستن بینی و عمل جراحی باز هم ادامه دادی، مقامی هم کسب کردی؟
بله،من در کیک بوکس و تای بوکس مقام قهرمانی کشور رو دارم.
 
ولی از لحاظ  بین المللی این اولین حضورت در یک رویداد جهانی بود، درسته؟
بله.
 
خب با این حساب روی فایترهایی که باید باهاشون مبارزه می کردی از قبل شناختی نداشتی؟
نه به اون صورت. فقط در همون حدی که در جریان مسابقات ازشون اطلاعات بدست آورده بودم.
 
وقتی وارد فضای مسابقات شدی و فایترهای شرکت کننده و سطح مسابقات رو دیدی، فکر می کردی بتونی مقام بیاری؟
خب ببینید؛ اونجا استاد(نجفی) و دکتر(معین شیرازی) بودند و واقعا به ما روحیه می دادند.من هم موفقیت رو زیاد دور از دسترس نمی دیدم. درسته که شکست هم قسمتی از بازیه ولی به هرحال هرکسی با هدف برد وارد رینگ میشه. کلا باید بگم حضور استاد نجفی و دکتر معین شیرازی خیلی به آدم روحیه می داد. خصوصا با وجهه ای که این دو عزیز دارن و شناختی که دیگران از اونها داشتند. دکتر که خودش عنوان دار سازمانه و شیهان هم که مربی ایشون یعنی مربی قهرمان جهان. خب وقتی ما با این دو وارد صحنه مسابقات می شدیم ما رو هم با اونها می دیدیند.یعنی مثلا پیش خودشون می گفتند: این فایتر شیهان نجفییه داره میاد تو رینگ! درواقع حریف های ما ترس دیگه ای نسبت به ما پیدا می کردن و ما هم متقابلا اعتماد به نفسمون بیشتر و کارمون راحت تر می شد.
 
به غیر از قهرمان شدن فکر می کردی به عنوان ستاره مسابقات هم انتخاب بشی؟
راستش من فقط به خوب بازی کردن فکر می کردم. سعی می کردم یه جوری فایت کنم که کسی که میبینه لذت ببره. برد و باخت قسمتی از بازیه ولی وقتی میری و وارد رینگ میشی باید خوب بازی کنی، باید جوری بازی کنی که خودت راضی بیای بیرون. حالا اگه شکست بخوری که خب میای بیشتر تمرین می کنی، اگرم ببری که خوشحالی چون تونستی زحمات مربی و دوستان و پدر و مادر رو تا حدی جبران کنی. منم بیشتر به خوب بازی کردن فکر می کردم.
 
به غیر از تمرینات باشگاه، خودت چه تمریناتی داشتی؟ قاعدتا با سه روز در هفته و هر سری مثلا دو ساعت تمرین کسی قهرمان جهان نمیشه،البته شنیدم که مصافت طولانی شهر ری تا باشگاه که تو فرمانیه بوده رو هرروز طی می کردی؟
بله درسته،توی این چهار ماه آخر تقریبا هرروز! در مورد تمرینات هم حق با شماست، شیهان به ما برنامه خاصی می داد؛ استخر،تمرین با وزنه، دو، و ما با بچه های دیگه مثل آقای بابک باباطاهری،سعید شهابی، محسن یزدان پناه و..  اکثرا خارج از باشگاه هم چهار-پنج نفری با هم بودیم و اگرچه به صورت رایج اردو نداشتیم اما درحقیقت خودمون برای خودمون اردو گذاشته بودیم و  حالا یا توی باشگاه و یا منزل دوستان با هم تمرین می کردیم.
 
راحت ترین مبارزت با کدوم حریف بود؟
تقریبا می تونم بگم با حریف اولم، فایتر اتریشی.
 
و سخت ترین مبارزت؟
مبارزه با حریف چکم بود،مبارزه قبل از فینال.
 
یعنی از مسابقه فینال هم سخت تر بود؟!
درواقع یک فینال زودرس بود. حریفم حریف قدری بود و درضمن از کشور میزبان، و خب از حمایت تماشاگران هم برخوردار بود.
 
خب بالاخره تو مسابقه فینال استرس بیشتره و فشار بیشتری رو باید تحمل کنی؟
مسابقه فینال برای من خیلی خیلی شیرینتر بود!
 
چطور؟!
خب چون فینال بود! و یک قدم بیشتر تا قهرمانی فاصله نداشتم.ولی بازی با چک سرنوشت ساز بود و حساسیت های خاص خودش رو داشت. یک مبارز چک در مسابقات حضور داشت که به قول دکتر(پیکاسو) همه ازش می ترسیدن یا همرو ازش می ترسوندن؛ با توجه به جدول، من رو حریف دیگه ای برنامه ریزی کرده بودم اما وقتی رفتم توی رینگ دیدم حریفم یکی دیگه شد و باید با همون حریف چک که اشاره کردم مبارزه کنم! کل سالن ازش حمایت می کردن. وقتی سالن ساکت می شد می فهمیدم که ضربه خوبی زدم و تازه اون موقع صدای تشویق بچه های خودمون رو می شنیدم.
 
ولی موفق شدی از سدش بگذری و بعد رفتی به مصاف فایتر بلژیکی در فینال...
مسابقه فینال و ماجراهای قبلش جالب بود؛قبل از مسابقه حریفم داشت خودش رو  گرم می کرد، بعد من هم شروع کردم به گرم کردن،شیهان و دکتر هم بودنند، بعد یک دفعه دیدم پسره یه نگاه به من کرد و بعد ول کرد رفت نشست، اصلا خوابید! من موندم! گفتم این الآن می خواد بازی کنه چرا رفت خوابید؟! چرا خودش رو گرم نمی کنه؟! الان باید خودش رو آماده کنه،با مربیش صحبت کنه،تمرکز بگیره و...خلاصه از اینجور کارها نه اینکه بخوابه! آدم تو این مواقع دوتا احتمال می ده؛یا اینکه طرف خیلی آماده و از خودش مطمعنه یا اینکه اصلا خیال مبارزه نداره و از پیش بازندس..
 
انصافا تو چی فکر کردی؟ فکر کردی ترسیده یا اینکه خیلی آمادس؟
راستش حس می کردم ترسیده. چون مبارزه های قبلی من رو هم دیده بود. ولی خب بازم آدم باید جنبه های دیگر رو هم در نظر بگیره، چون نمی شه گفت فایترها همه یکجور هستند. شاید یکی هم اینجوریه و بدون گرم کردن میاد تو رینگ!
 
وبعد چی شد؟
مسابقه شروع شد،اولش چندتا ضربه زد و بعد دیگه رفت گوشه رینگ ،همون طرفی که کوچش نشسته بود و فقط گارد گرفته بود و ضربه می خورد! راند اول اگه زمان کافی بود فکر کنم ناک اوت بود چون دوبار ناک دانش کردم ولی فرصت کافی نبود که برای بار سوم ناک دانش کنم وگرنه همون راند اول کار تموم شده بود.راند اول رو خیلی جنگنده شروع کردم،راند دوم یه مقدار سعی کردم انرژی ام رو نگه دارم برای راند سوم که تو همین راند دوم هم یک بار ناک دانش کردم. راند سوم هم همون 30 ثانیه اول دیگه با تشویق بچه ها،استاد(نجفی) و دکتر(پیکاسو) و ایران ایران کردن بچه ها مربیش دید دیگه فایده نداره و حوله انداخت و کار تموم شد. خیلی جالب بود که تو این بازی آخر، بچه های تیم ترکیه و آلمان هم با بچه های ما در تشویق کردن همصدا شده بودند!
 
ظاهرا بعد از این بازی صحبتهایی هم از طرف چند "پروموتر" باهات شده و احتمال زیادی هست که وارد بخش حرفه ای بشی، از این بابت خوشحالی؟
خب معلومه! خیلی دوست داشتم وارد بخش حرفه ای بشم.
 
بیشتر بچه هایی که کاراته یا تکواندو کار می کنن، به قهرمانی جهان و قهرمانی در المپیک فکر می کنن اما بیشتر بچه هایی که وارد رشته های رینگی میشن با مطالبی که مثلا توی مجله های رزمی می خونن،بیشتر دوست دارن وارد رقابت های حرفه ای بشن. تو هم همینطور بودی؟
خب آره، من هم یکی از قهرمانانی که می دیدم همین دکتر معین شیرازی(پیکاسو) خودمون بود که الگوی خیلی خوبی هم هست برای ما جوونهای ایرانی.
 
همونطور که احتمالا می دونی،فایترهایی که مثلا  یک دهه قبل می خواستن راهی مسابقات بشن باید با قرض کردن پول از دوست و آشنا و هزارجور مشکل هزینه هاشون رو تامین می کردن.حالا چند سالی هست که تک و توک اسپانسرهایی پیدا شدن و تا حدودی کار راحت تر شده و جوونهای بیشتری امکان این رو پیدا می کنند که در میادین بین المللی خودشون رو نشون بدن. به نظر من این اسپانسرها هم بیشتر به خاطر علاقشونه که وارد این رشته های رزمی میشن، مثلا تو همین مسابقات اخیر که نه در ایران برگزار  شد و نه مسابقاتش در ایران پخش می شد. یعنی قاعدتا سود مالی برای اسپانسر در کار نبود. خب نمی شه از همه توقع چنین سرمایه گزاری هایی داشت. به نظر تو چه اتفاقی باید بیافته تا اسپانسر های بیشتری وارد این بخش بشن؟
این دیگه برمیگرده به اون طرز دید طرف به ورزش.اینکه اصلا نظرش در مورد ورزش چی باشه؟اسپانسرها مطمعنا از لحاظ مالی غنی هستند و البته برای رسیدن به این توان مالی زحمت کشیدن. حالا بعضی ها یک مقدار از سرمایه هاشون رو تو جاهای مختلف سرمایه گذاری می کنن؛یکی میگه خب بریم یه کارخونه دیگه راه بندازیم و یکی هم مثلا میاد تو کار ورزش. ورزش فکر  میکنم  چیزیه که باید تو هر جامعه ای بهش رسیدگی بشه تا جوونها بیان طرفش،جلوی خیلی از انحرافات رو می گیره. اصلا به قهرمانی کاری ندارم، کلا کسی که ورزش می کنه به نظر من یک روح دیگه ای پیدا می کنه، یه دید دیگه ای نسبت به زندگی پیدا می کنه، اصلا زندگیش یه جور دیگه می شه. اسپانسر ها تو این قضیه می تونن خیلی کمک کنن به جوونها. حالا حتما نباید اون جنبه مادیش رو نگاه کرد، اون اسپانسری که میاد و کمک می کنه مطمعنا به اون جنبه معنوی کار بیشتر نگاه می کنه، این که یک جوون به آرزوش میرسه اون هم با کمک اون اسپانسر خب خیلی شیرینتر و قشنگ تره تا اینکه حالا فقط هدف معروف شدن اون شرکت(اسپانسر) باشه. اون معروفیت و شناخته شدن بالاخره هست، اون شرکتی که به اونجا رسیده حتما کارش رو بلده،درسته حالا شاید بتونه از این طریق یه حمایت هایی هم جذب کنه که  تازه شاید  به قول شما می تونست این پول رو جای دیگه خرج کنه و بهتر هم نتیجه بگیره، اما واقعا این قشنگتر نیست که اون جوون بهش کمک بشه؟ به قول شما قدیمی ها اونجوری بودن حالا وضع ما کمی بهتره، بعد آینده بازم بهتر میشه. یعنی ماها هی به هم کمک می کنیم، قدیمی ها به ما کمک می کنن، ما به نسل بعد و نسل بعد به نسل بعدی. خب اسپانسر هم داره همین کار رو می کنه، یعنی داره کمک می کنه به نسل های بعدی و این کار با ارزشیه.
 
اشاره کردی به تاثیرات مثبت ورزش،رزمی تو زندگی خودت چه تاثیری داشته؟
خیلی تاثیر داشته.من اگه باز هم متولد می شدم باز هم رزمی رو انتخاب می کردم چون گفتم بهتون من از بچگی رشته های ورزشی زیادی کار کردم، اما هیچ کدوم مثل رزمی ارضام نمی کرد.تو رزمی آدم یه جورایی کامل شدن رو در خودش می بینه و واقعا خیلی از خلاء ها رو پر می کنه.
 
نقش مربی توی این مسیر چقدره؟ فکر می کنی مربی چقدر تاثیر داره؟
خیلی،مربی ما همیشه می گه در درجه اول خودتون هستین،من هم اگه فردا مربی بشم می گم اول شاگرده که باید بدونه می خواد چه کار بکنه. اما نمی شه گفت بدون مربی شاگرد می تونه چیزی بشه.من بدون مربی خودم هیچی نمی شدم. مربیه که دست من رو می گیره، مربی که مثل یک چراغ شاگرد رو هدایت می کنه، راه رو بهش نشون می ده، تو چه جوری باش، چه جوری رفتار کن، فردا اگه به جایی رسیدی چکار کن، اگه نرسیدی باید چی کار کنی که برسی، مربی باعث میشه  که تو به اون قشنگی ها زندگی برسی.خیلی از باشگاه ها هستند که خیلی خشک کار می کنند؛ شاگرد زمخت و خشن میشه و این قشنگ نیست.مربی خیلی تاثیر میذاره. مربی باید بهت بفهمونه فلسفه رزمی چیه؟ باید بهت یاد بده که ورزش برای چیه؟ اصلا تو که داری میای ورزش می کنی، واقعا برا چی داری میای؟ شاید تو اشتباه بیای؟ شاید به یه نیت دیگه ایی بیای.مربی باید بهت راه رو شون بده،بگه: این راه! اینجوریه! میتونی؟پاش هستی؟ میتونی دووم بیاری؟ مربی خودش این راه رو رفته،خودش تو این راه بوده و سختی کشیده،مربی به آینده و نسل آینده کمک می کنه و به نظر من اگه مربی نباشه شاگرد اصلا نمی تونه به جایی برسه.
 
ورزش های رزمی به صورت کل و رشته های رینگی به طور خاص، نسبت به بعضی از رشته های ورزشی کمتر مورد توجه مسئولین هستند،دوست داری در این باره صحبتی با مسئولین داشته باشی؟
من فقط می گم جوونها رو یه کم جدی تر بگیرن،ایران واقعا استعداد های زیادی داره،شاید حریفان ما همیشه تو تمام عرصه ها از ایران می ترسن، یعنی وقتی طرفشون یک ایرانی باشه منتظرن تا شاهد یه شگفتی باشن! هادی ساعی میاد طلا می گیره یا علیرضا دبیر،حیدری،رضازاده و...من از مسئولین می خوام جوونها رو جدی بگیرن و واقعا بهشون بها بدن.
 
من فکر می کنم اگه هزینه ای که فقط خرج اردوهای تیم ملی فوتبال میشه و معمولا هم هیچ مقامی نمیارن،خرج رزمی می شد ما تقریبا تو اکثر رشته های رزمی و در میادین مهم بین المللی جزو اولین ها بودیم و...
اصلا جدای رزمی من فکر می کنم رشته های انفرادی واقعا مدال آوره، رزمی که خب حالا خیلی هم وسعت داره.
ما چیز زیادی نمی خوایم، فقط می خوایم کمی حمایت بشیم.من نمی گم از فوتبال بزنن بدن به ما،نه! ما هممون یکی هستیم و هدفمون اینه که بریم و برای ایران افتخار کسب کنیم. ما هممون بچه های این مرز و بومیم. اما می گم میتونن ما رو هم حمایت کنن، این چیزی نیست که دور از دسترس باشه.اگه مسئول اونها هستند خب مسئول ما هم هستند. یک مقدار دیدگاه ها باید عوض بشه.
 
قشنگ ترین خاطره ای که از مسابقات تو ذهنت مونده چیه؟ همون کسب مقام قهرمانی؟
خاطرات قشنگ زیادی دارم،اما  بعضی جاها و اتفاقات هیجان و احساس خاص خودش رو داره؛ یکی از قشنگ ترین خاطره هایی که از مسابقات دارم پیروزی بچه ها و در پی اون شادی استاد(نجفی) و دکتر(پیکاسو) بود، که واقعا خیلی قشنگ بود.اما قشنگ ترین لحظه همون لحظه ای بود که پرچم ایران رو بدوش گرفتم و به عنوان نفر اول با پرچم ایران رفتم روی سکو.واقعا قشنگ ترین لحظه برام بود. یعنی فقط  دوست داشتم اون لحظه رو ببینم،دوست داشتم با پرچم ایران برم روی سکو و سرود ملی رو توی سالن مسابقات بشنوم. این بزرگترین آرزوم بود که اتفاق افتاد و سرود ملی توی سالن پخش شد. وقتی سرود ملی پخش می شد همه تیم یه حال و هوای دیگه ای داشتن ،عرق ملی واقعا خیلی کمک می کنه به آدم.
 
حالا قهرمان جهان شدی و به احتمال قوی وارد مسابقات حرفه ای میشی،برنامه هات برای آینده چیه؟
خب خیال دارم که درسم رو ادامه بدم به خاطر پدرم. به هرحال هرکسی برای بچه هاش آرزوهایی داره و منم هرچندسالم باشه بالاخره برای پدرم بچه هستم.خودم هم دوست دارم درس بخونم و فکر می کنم با یک برنامه ریزی درست بتونم درسم رو هم در کنار ورزش ادامه بدم، البته با کمی حمایت.در بحث رزمی هم با کمک استاد نجفی و دکتر معین شیرازی حتما برای آینده برنامه هایی دارم و دوست دارم در سطح بالاتری این ورزش رو ادامه بدم و بتونم بازهم پرچم ایران رو در میادین بین المللی بالا ببرم.
 
ممنون از وقتی که گذاشتی، اگه حرف خاصی هست که دوست داشته باشی بگی، می شنویم؟
من تنها کاری که تونستم بکنم این بود که تونستم دل همه- حداقل دل  اونهایی که ایران رو دوست دارن- شاد کنم.هر وطن پرستی دوست داره وطنش همیشه بالاتر از همه باشه. اولا واقعا خدارو شکر می کنم که این لیاقت رو داشتم، خدا به همه این لیاقت رو بده تا همه بتونن تجربه کنن، واقعا تجربه قشنگیه که بتونی برای شادی ملت خودت کاری کنی. تشکر ویژه می کنم از خانوادم، از شیهان نجفی و دکتر معین شیرازی که واقعا نمی دونم بگم پدرانه،دلسوزانه، نمی دونم چجوری بگم؟! واقعا زبونم کم  میاره، حقیقتا از این دو عزیز تشکر میکنم، خصوصا از شیهان،چون خود دکتر هم ارادت خاصی به شیهان دارند،شیهان مرد واقعا بزرگی هستند.از دوستان عزیزم بابک باباطاهری و سعید شهابی، از گروه صنعتی پونل و سید حامد حسینی نژاد که واقعا از حمایت هاشون ممنونم  و همه دوستانی که به من کمک کردند و نمی تونم اسماشون رو ببرم ولی همشون توی دلم جا دارن و ازشون ممنونم و امیدوارم بتونم در آینده زحماتشون رو جبران کنم.



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: علی ، دری ، ستاره ، ایرانی ، ISKA ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 مرداد 1389 11:45 ب.ظ